Jejak Yang Tak Pernah Usai
در حال انتشارشاید این پشیمانیای تازه باشد که سر برآورده، یا شاید دری که همه چیز از آنجا آغاز میشود. درد در برابر درد، اشک در برابر اشک. از میان هر آنچه گذشت، حتی ذرهای پشیمانی در خود نمیبینم — دستکم نه در این لحظه.
از دست دادن یقین است، و شادی هرگز بیتلاش به دست نمیآید. Vika که سالهاست در رابطهای پیچیده با Diego گرفتار مانده، کمکم درمییابد که عشق همیشه چهرهای شیرین ندارد.
پشت خیانت، دروغ و زخمهایی که بارها تکرار شدهاند، رازهای دیگری نیز آرام آرام آشکار میشوند — دربارهی نزدیکترین آدمهایش، گذشتهای که هرگز واقعاً محو نشده، و خودِ او که دیگر خودش را نمیشناسد.
اما زندگی تنها از عشقهای شکننده نیست. آنجا که راه بسته مینماید، انتخابها در شکلی غیرمنتظره پدیدار میشوند: آیا باید در همان دایرهی درد ماند، یا جسارت آن را داشت که در برابر جریانی ایستاد که میتواند همه چیز را دگرگون کند؟
در این سفر، مرز میان حقیقت و دروغ، وفا و خیانت، عشق و از دست دادن، به تاری بدل میشود که...

شاید این تازهترین پشیمانی باشد، یا شاید همان دری که همهچیز از آن آغاز میشود. درد در برابر درد، اشک در برابر اشک. از میان هر آنچه گذشت، حتی ذرهای پشیمانی در خود نمییابم — دستکم نه در این لحظه. از دست دادن امری حتمی است، و شادی هرگز بیتلاش به دست نمیآید. Vika، که سالهاست در رابطهای با Diego گرفتار مانده، بهتدریج درمییابد که عشق همیشه چهرهای شیرین ندارد. پشت خیانتها، دروغها، و زخمهایی که بارها تکرار شدهاند، رازی دیگر آهسته رخ مینماید — رازی دربارهی نزدیکترین آدمهایش، دربارهی گذشتهای که هرگز واقعاً نمرده، و دربارهی خودش که دیگر خویشتن را نمیشناسد. اما زندگی تنها دغدغهی عشقی شکننده نیست. آنگاه که راه بسته مینماید، انتخاب به شکلی غیرمنتظره فرا میرسد: آیا باید در همان دایرهی درد ماند، یا جرئت داشت و در برابر جریانی ایستاد که میتواند همهچیز را دگرگون کند؟ در این سفر، مرز میان حقیقت و دروغ، وفا و خیانت، عشق و از دست دادن، رنگ میبازد…