مجموعهها
داستانهای چندجلدی از نویسندگان Novelmint
The Delta of Worlds
هشت دروازه بر روی زمین ظاهر شدند. در آغاز، بشریت گمان میکرد راهی به سوی تمدنی بیگانه گشوده شده است. سپس این دروازهها بخشی از زندگی روزمره شدند. اما جهانهای آن سوی آنها به مراتب شگفتانگیزتر از آنچه کسی تصور میکرد، هستند. *The Delta of Worlds* یک سهگانهی علمیتخیلی-فانتزی است دربارهی نسخههای موازی واقعیت — Variants — که توسط دروازههایی رازآلود به هم متصلاند؛ مسافرانی کمیاب به نام Striders؛ و Quintessence — نیرویی که تمدنها را به حرکت درمیآورد و شاید ماهیت راستین هستی را آشکار سازد. هر چه Mac عمیقتر به درون Delta قدم میگذارد، هر پاسخ رازی بزرگتر را پیش روی او میگشاید: دروازهها برای چه وجود دارند، در پس ساختار این جهانها چه نهفته است، و چه اتفاقی میافتد وقتی بشریت شروع به درک آن میکند؟

Genna's Line
Genna Busterson همه چیز را اندازه میگیرد. مزارع، گذرگاهها، نشانههای مرزی، و فاصلۀ دقیق میان نام خودش و نام پدرش — تنها خطی که در چهارده شهرستان هرگز موفق به بستنش نشده. او یک نقشه میخواهد. یک نقشۀ درست و حسابی، حکشده روی فلز، آویخته در تالار شهرستان، با خطی کشیده شده از سویی به سوی دیگر که هیچکس باور نمیکرد بتوان رسمش کرد، و در پایین با حروف ایتالیک ریز: *GENNA'S LINE*. نه Busterson. مال خودش. بعد زمین زیر Marrowell میلرزد، و Genna در ساعتی که پس از آن میآید کاری میکند که هیچ شاهدی حاضر به قسم خوردنش نیست و هیچ ابزاری تأییدش نمیکند. شهرستان دیوارش را پس میگیرد. جاده یک ترانه دربارۀ روحی سرگردان به دست میآورد. دولت یک پرونده. سه رمان کوتاه در دنیای Venicia، دربارۀ نقشهبرداری، کاغذبازی، پدران، و تفاوت میان آنکه باورت کنند و آنکه رهایت کنند.



Los Arcontes
در *Los Arcontes*، سازهای عظیم میلیاردها واقعیت انسانی را با یک اولویت واحد اداره میکند: حفظ نظم. هر زندگی یک نمونه است، هر ناهنجاری مشکلی که پیش از گسترش باید برطرف شود. وقتی نمونهی ۷۷۴۳، یک کارمند معمولی، دستخوش دگردیسی جسمانیای توجیهناپذیر میشود، پرونده به میز یک ناظر میرسد — کسی که وظیفهاش ارزیابی انحرافات با سردی کامل اداری است. در حالی که مرد در اتاقش محبوس مانده و خانوادهاش از پشت در ناتوان نظاره میکنند، سازه به دنبال کارآمدترین روش برای حذف ناهنجاریای میگردد که از هر طبقهبندی سر باز میزند. در جهانی که آگاهی ارزشی ندارد و تنها ثبات و آمار اهمیت مییابند، یک تصمیم بوروکراتیک پروتکلی را به حرکت در میآورد که برای محو هر نشانهای از این رویداد طراحی شده است.

What the Fog Keeps
در درههای مهآلود کوهستانهای اسکاتلند، دو زن در مییابند که هر یک تکهای از یک موهبت ناممکن را در دست دارند: یکی ردپای احساسات را در دل مه میبیند، و دیگری آنها را روی فیلم ثبت میکند. آنها با هم نخستین کسانی در یک قرن اخیرند که شاهد داستان عشقی میشوند که جهان فراموش کرد آن را به یاد بسپارد — اما زمان در حال تمام شدن است، پیش از آنکه دره رازهایش را برای همیشه به خود ببلعد. رمزی ماوراطبیعی و یک عاشقانهٔ معاصر، تنیده در هم تا داستانی بیافرینند که هرگز فراموش نخواهد شد.

Mexico en USA 94
امیلیو وگا، خبرنگار ورزشی کهنهکاری که دههها شکست و ناامیدی او را آبدیده کرده، به Giants Stadium میرسد تا بازی Mexico و Bulgaria در مرحله یکهشتم نهایی جام جهانی USA 94 را پوشش دهد. او که مطمئن است از پیش میداند چه پایانی در انتظار است — شکستی دیگر، سکوتی دیگر — پناه میبرد به بدبینیاش و به دفترچهاش، جایی که گزارشها را پیش از وقوع مینویسد. اما بازی غافلگیریهایی بیش از آنچه انتظار داشت برایش ذخیره کرده است. در آن بعدازظهر گرم و سرشار از ایمان، وگا در مییابد که پس از بیستوچهار سال، فوتبال هنوز میتواند شگفتزدهاش کند — و اینکه نوشتن همیشه پناه گرفتن نیست، بلکه گاهی یعنی جرئت کردن برای باور.

Tilt
Elias Crane، رماننویس نامآور، وارد اتاقی بیروح میشود تا داوری کند که آیا هوش مصنوعیای به نام Proteus — برگرفته از نام خدای دریا — میتواند انسانوار بنماید. او به تیزگوشی خود اطمینان دارد و از پیروزیاش مطمئن است. اما ماشینِ آن سوی شیشه با مهربانیای سخن میگوید که یقین را از بنیاد میلرزاند، و با عمیقتر شدن گفتوگو، Crane بهتدریج جریانی نادیدنی را حس میکند که هر دو را بهسوی لبهای ناشناخته میکشاند. روایتی دونفره و مالیخولیایی دربارهی داستانهایی که در آنها به دنیا میآییم، و بهایی که باید بپردازیم وقتی مجبور میشویم واقعاً گوش بدهیم.

WORTH FIGHTING FOR A Texas Novelette
او به پانصد هکتار زمین نیاز دارد تا مزرعهی خانوادگیاش را نجات دهد. او صاحب پانصد هکتار زمین مجاور است. تنها یک مشکل وجود دارد — خانوادههایشان چهل سال است با هم قهرند. یک رنچدار سرسخت تگزاسی. یک سرباز Army Ranger عبوس. یک دروازهی قفلشده. و عشقی که ارزش جنگیدن دارد.

The Lux Particle: Pilot
ما Max را بهعنوان شخصیت اصلی داستان دنبال میکنیم — در لحظهای سرنوشتساز، آنجا که جامعهاش برای تولید lux در تنگنای شدید دستوپا میزند و او در کنار مربی و دوستش Viktor میایستد. *Elektron Orthodoxy* یا همان «Dox» یک سازمان تندرو و متعصب است که تصفیهی کهربا را بدعت میداند. این گروه بیهیچ تردیدی از کهربای خام برای اجرای جادوی پرخطر بهره میبرد — چرا که آن را ارادهی خدا میپندارد — و آدمها را میرباید تا آنها را به دیوانگی خویش بکشاند. *Helios Trust* یکی از قدرتمندترین نهادهای تجاری جهان است. رویداد «Radiance» ترانزیستورها را از کار انداخت و هر فناوری وابسته به سیلیکون روی سطح زمین از کار افتاد — پدیدهای که «Silicon Rot» نامیده میشود. به همین دلیل، فناوریهای قدیمیتر مانند لامپهای خلأ و فناوریهای پیشرفتهتری چون باتریهای حالت جامد، بیش از پیش جای خود را باز کردهاند؛ درهمآمیختگی عجیبی از گذشته و آینده که زندگی را قابل تحملتر میکند. تنها نهادهای متمرکزی مانند Helios و دولتها از تأسیسات ایمن و مجهوز کافی برخوردارند تا فناوریهای پیشرفتهی سیلیکونی چون رباتیک و تولید خودکار را بهکار گیرند. آنها میدانستند که این روز خواهد آمد. ایدهی اولیه از یک جهان فانتزی تاریک و خشن — جایی که جادو خطری مرگبار داشت — آغاز شد و به تدریج به دنیایی آخرالزمانی و *Solarpunk* در آستانهی آینده بدل گشت. در بخش زیادی از نوشتن و نقد سختگیرانهی طرح داستانی در مراحل اولیه از هوش مصنوعی بهره گرفتم. این اثر حاصل تقریباً سه ماه جهانسازی فشرده است و تکرارهای بسیاری طول کشید تا بفهمم چه دنیایی میخواهم بسازم. فایل PDF آن بهصورت رایگان از این لینک در دسترس است: https://masland.tech/lux/ اگر نظری دارید، خوشحال میشوم در بخش نظرات بنویسید. برای بحث دربارهی ایدههای تازه کاملاً باز هستم. هر چیزی که به نظرتان ضعیف نوشته شده یا گنگ به نظر میرسد، لطفاً بگویید. هنوز راه زیادی تا اتمام داستان مانده است. ممنون که خواندید!

Licensed Disaster
در *Sunken Reach*—شهری در دل یک حوضهی بیقانون که جادو در کوچههایش جمع میشود و جاذبه خودش هم دیگر درست کار نمیکند—*Morrigan Ashvale* مجوز دارد تا مشکلهای غیرممکن را حل کند. کاربلد است، خستهوفرسوده، و کاملاً مطمئن است که یک روز سرِ کار میمیرد. وقتی زیرساختها شروع به فروپاشی میکنند و کسی باید پا در تاریکی بگذارد تا بفهمد چرا، او تنها کسی است که به اندازهی کافی بیچاره—یا احمق—است که برود.


The Failed Skill Archive
هر مهارت بیدارشدهای یک رتبه دارد. هر مهارت شکستخوردهای حذف میشود. و هر دانشآموز Asterfall Academy میداند که رتبهی صفر یعنی بیارزش. Rowan Vale انتظار داشت یک مهارت رزمی بیدار کند، جایی در آکادمی پایتخت به دست بیاورد، و بالاخره خانوادهاش را اشتباه ثابت کند. اما بیداریاش جلوی چشم همه شکست میخورد. نه رتبهای، نه کلاسی، نه آیندهای. آنگاه، لحظاتی پیش از آنکه مهارت شکستخوردهاش پاک شود، Rowan چیزی میبیند که هیچکس دیگری نمیتواند ببیند: *[Failed Skill Archive unlocked.]* درون Archive، تواناییهای دورانداختهی نسلهاست — طلسمهای شکسته، تکنیکهای بیمصرف، استعدادهای فاسد، و تکاملهای ناکامی که سیستم هرگز نباید به یادشان میآورد. Rowan نمیتواند مهارتهای قدرتمند بیدار کند. او میتواند کاری بهتر انجام دهد. میتواند شکستها را درست کند.

Drakenhart Saga
در کهکشانی که میان حاکمیت اژدهایان، شورش موجودات مصنوعی و انزوای پریان از هم گسسته، زنی درمییابد که صداهای پنج اژدهای باستانی را در خود حمل میکند — موجوداتی که هم به عنوان هدیه و هم به عنوان لعنت در وجودش زنجیر شدهاند. برای پیشگیری از جنگی که جهانهای بسیار را فرا خواهد گرفت، او باید از میان دربارهای خطرناک، جناحهای متخاصم، و نیروی مرگباری که در رگهایش میتپد، راهی بیابد. *Drakenhart Saga* حماسهای است از جادو، فناوری، و انتخابهای ناممکنی که افسانهها را میسازند.





Host
Su'inn روز سهشنبه به دار آویخته شد و این اعدامی بود کاملاً قانونی. بیستویک سال پیش شوهرش را کشته بود و هرگز، حتی یکبار، منکرش نشده است. آنچه قانونی نبود، اتفاقی بود که بعد از آن افتاد. موجودی Eternal به نام Azaelis — چهارصد ساله، و صاحب یازده جسد پیشین — تسخیر جسد تأییدشدهاش را کرد. یک ساعت بعد، کشیشی با حکم تعلیق مجازات رسید، دو ساعت دیرتر از آنچه باید — قربانی یک محور شکسته — و Su'inn را بازگرداند. حالا دو نفرند در یک پیکر. هیچکدام از ادعاهایشان قابل پسگرفتن نیست. کنترل را نمیتوان ربود، فقط میتوان بخشید؛ و این جسد تنها وقتی فرسوده میشود که او پشت فرمان باشد — یعنی هر ساعتی که Su'inn به او اجازه میدهد کار کند، یک ساعت از پایان عمرش کم میشود. او درمانگر بود. هنوز هم هست. و کارهای بسیاری هستند که بدون او نمیتواند انجامشان دهد. کسی تاریخ اعدامش را یازده ماه جلو انداخت. و هیچکس یک پول هم از آن به جیب نزد.

Fault Lines
