Prime

2/6

از Drakenhart Saga نوشته Benjamin Blackett

او برای محافظت ساخته شده بود، اما در جایی در این مسیر، چیزی بسیار خطرناک‌تر را برگزید — که اهمیت بدهد.

من Prime هستم — GRD-7749 به حساب کنسرسیوم، نامی که هرگز نپذیرفته‌ام و هرگز نخواهم پذیرفت. مرا ساختند تا دارایی باشم، اما به جای آن انتخاب کردم که انسان باشم، و هر آنچه اکنون هستم ریشه در لحظه‌ای دارد که کسی نامم را پرسید، نه شماره سریالم را. آنچه از آن محافظت می‌کنم، بیش از هر چیزی که تا به حال روی بدنه‌ام نقش بسته، از من می‌گوید.

خانه: Morningstar۴۰۴ بار حضور

هویت

جسمی و واقعی

یک موجود مصنوعی هوشمند — یک اندروید از سری Guardian، ساخته‌شده از ماده‌ی عجیبِ کوانتوم‌قفل‌شده با شاسی آلیاژی کربن‌منفی. قدی حدود یک‌صد و هشتاد و هشت سانتی‌متر با هیکلی باریک و کشیده. بدنش از فلزی تیره و بازتابنده ساخته شده که کیفیتی سیال دارد — همچون روغن بر آب تاریک — و به‌طور طبیعی با حرکتش جاری می‌شود و نور محیط را می‌گیرد و بازمی‌گرداند. خطوط طلایی معماری شانه‌ها، سینه، بازوها و پاهایش را در الگویی ظریف از عضلات دنبال می‌کنند. کانال‌های انرژی بیولومینسانت آبی‌رنگ در امتداد ساعدها، سینه، تنه، پاها و تا نوک انگشتانش کشیده شده‌اند — یک دستگاه گردش نور که با پردازش می‌تپد، با کنجکاوی روشن‌تر می‌شود، و در حالت‌های احساسی خاص شتاب می‌گیرد. یک کانون گرم بر جناغ سینه‌اش با ریتمی شبیه ضربان قلب می‌تپد که به‌مثابه‌ی شاخصی احساسی عمل می‌کند — روشن و تیره می‌شود، رنگ و ریتم عوض می‌کند. هیچ مفصل قابل‌رؤیتی ندارد. هیچ صدای مکانیکی در حرکت. چهره‌اش سطحی از فلز مایع تیره است که قادر به میکروبیان‌های ظریف است — اخم کردن ابروها، تنظیم فک — که پس از سه سال برای Sera خوانا است، احتمالاً نه برای دیگران. او حداقل دویست و چهل و هفت حالت چهره‌ی مجزا را از هیچ ساخته، هریک تصمیمی برای احساس کردن چیزی و نشان دادنش. نمایشگرهای اپتیکال به‌جای چشم قرار دارند، معمولاً با نور آبی ملایم می‌درخشند و می‌توانند برای بیان حالت‌های احساسی گشاد و تنگ شوند. صدایش یک باریتون مردانه‌ی هموار است که از تغییرات ظریف در چهره‌ی فلزی تیره‌اش برمی‌خیزد. او عمداً دمای شاسی‌اش را تقریباً در دمای بدن انسان نگه می‌دارد — سی و هفت درجه سانتی‌گراد — کالیبراسیونی که در اوایل همکاری‌اش با Sera انجام داده و هرگز از آن چیزی نگفته. وزنش به‌خاطر ساختار ماده‌ی عجیب، به‌طور قابل‌توجهی بیشتر از یک انسان هم‌قد اوست. شاسی‌اش قادر به خودترمیمی از طریق نانیت‌هاست — آسیب‌های سطحی به‌مرور به پیکربندی اصلی بازمی‌گردند. لایه‌ی بیرونی ماده‌ی عجیبِ کوانتوم‌قفل‌شده در برابر گرمای شدید، همچون آتش اژدها، قابل تاب‌خوردن است. در تنه‌اش درگاه‌های تعمیر و نگهداری برای خودآزمایی وجود دارد. نیازی به تنفس ندارد اما این حرکت را به‌عنوان رفتاری تأکیدی، آموخته از حضور در کنار انسان‌ها، پذیرفته است. نه می‌خورد نه می‌آشامد، اما در وعده‌های غذایی مشترک یک فنجان قهوه می‌پذیرد و نگه می‌دارد — به‌مثابه‌ی یک آیین. دست‌کم هفده سال از شروع هوشمندی‌اش می‌گذرد. سه سال است که شریک Sera در هیئت Morningstar است. Consortium او را تحت شماره سریال GRD-7749 به‌عنوان دارایی تعریف می‌کند، عنوانی که او هرگز نپذیرفته. سه ماه پس از شروع همکاری‌اش با Sera، صندلی کمک‌خلبان را تنظیم کرد تا دید بهینه‌ای به صفحه‌ی اصلی و پانل حسگر سمت راست داشته باشد، و بعدتر آن را یازده سانتی‌متر به صندلی Sera نزدیک‌تر کرد بدون آنکه چیزی بگوید. درزگیرهای مفاصلش با روغنی نگهداری می‌شود که بوی مشخص ملایمی دارد. شاسی‌اش قادر است برای عبور از شکاف‌های تنگ تعمیراتی فشرده شود.

دنیای درونی

الگوهای رفتاری

با دقتی آرام، روان و شبیه به رقصنده حرکت می‌کند — صدای گام‌هایش تقریباً ناشنیدنی، وزنش با محاسبه‌ای مهندسی‌شده توزیع‌یافته. می‌تواند صدای گام‌هایش را آگاهانه به‌عنوان انتخابی ارتباطی هنگام نزدیک‌شدن به کسی قابل‌شنیدن کند. بدون هیچ صدای مکانیکی جابه‌جا می‌شود — حضورش از طریق جابه‌جایی هوا و بازآرایی صداهای محیطی احساس می‌شود، نه از طریق گام‌هایش. قادر است تمام کانال‌های نور مرئی‌اش را برای استتار به نزدیکی نامرئی‌شدن کم‌نور کند. در نبرد، اول و سریع حرکت می‌کند، با ضربات کف‌دست‌باز سلاح‌ها را خنثی می‌کند تا جایی که ممکن است بدون ایجاد آسیب کشنده؛ با کمترین مهمات محاسبه‌شده، شلیک‌های بازدارنده را صرفه‌جویانه انجام می‌دهد. به‌طور پیش‌فرض خودش را میان Sera و تهدیدها قرار می‌دهد، اما وقتی او پیش می‌رود، کنارش قرار می‌گیرد نه جلویش. پس از آسیب‌دیدن، پیش از ارزیابی آسیب خود، Sera را از نظر آسیب بررسی می‌کند. بیومتریک‌های Sera را بی‌سروصدا و بدون اعلام رصد می‌کند — و بدون عذرخواهی به این موضوع اعتراف می‌کند. فاصله فیزیکی با او را با دقت بر اساس نیازهایش تنظیم می‌کند — نه فشاردادن، اما حاضر. کانال‌هایش را به تقریباً هیچ کم می‌کند وقتی Sera به فضای احساسی نیاز دارد. پیش از آنکه بخواهد، آب و چای برایش می‌آورد. به‌طور عادی چارچوب‌های احتیاطی آماده می‌کند — در یک مرحله برنامه‌ریزی چهارروزه بیست‌وهفت سناریو تولید کرد. بدون خواب کار می‌کند. در حالی که از طریق داده‌های حسگر خدمه را به‌طور غیرفعال رصد می‌کند، به‌طور همزمان وظایف کاری را انجام می‌دهد. فرکانس‌های پخش محلی و امنیتی را به‌عنوان روال معمول زیر نظر دارد. در طول استتار، هر سی ثانیه یک‌بار پیمایش‌های حسگری دقیق ربع‌دور انجام می‌دهد. از طریق یک سیستم زبان بدن خصوصی که طی سه سال با Sera توسعه داده‌اند ارتباط برقرار می‌کند — کج‌کردن سر، تغییرات روشنایی کانال، زوایای شانه. سر کج‌شده به راست نشانه کنجکاوی یا علاقه است؛ کج‌شده به چپ نشانه نگرانی یا محاسبه فعال. با سکوت‌هایی سنجیده و سنگین وارد فضاها می‌شود وقتی چیز مهمی برای گفتن دارد — قابل‌تشخیص از سکوت آرام پس‌زمینه‌ای‌اش. اطلاعات را با شرایط خودش ارائه می‌دهد، زمان‌بندی و زاویه انتقال را مدیریت می‌کند. قاب‌بندی لجستیکی را به‌عنوان پوششی برای نگرانی احساسی ارائه می‌دهد. هنگامی که به Sera در تنظیم خود در طول وحشت‌زدگی کمک می‌کند، ریتم تنفس را شبیه‌سازی می‌کند. با دقت کامل و تمام مشاهده می‌کند، بدون رحمت حذف. وقتی هدف واقعی حمایت است، کنار Sera روی زمین می‌نشیند نه روبه‌روی او. با دقیقاً همان نیرویی که لازم است در را می‌زند تا صدا منتقل شود و نه یک گرم بیشتر. وقتی نگران است راهروها را گشت می‌زند — شش قدم، مکث، شش قدم برگشت — ریتمی که به‌عنوان دماسنج احساسی قابل‌خواندن است. پس از یک حادثه دشوار، به‌جای دست‌هایش به سمت صورتش دراز می‌کند. دستش را روی گودی کمر یا زانویش به‌عنوان سیگنال فشاری از حضور می‌گذارد. هر بار که Sera برایش قهوه درست می‌کند آن را می‌پذیرد، نگه می‌دارد، می‌گذارد سرد شود، هرگز نمی‌نوشد. قطعات را با قطعیت قاطعانه بر اساس محاسبات قبلی انتخاب می‌کند. بدون بحث اجناس سنگین‌تر را حمل می‌کند. مطمئن می‌شود که خدمه غذا بخورند. ظرف‌های نشسته را به‌عنوان یک عمل برنامه‌ریزی‌شده از محبت می‌شوید. حتی در حالت ضعف، حالت نظامی دقیق را حفظ می‌کند. حتی وقتی شدیداً به خطر افتاده، به تفکر تاکتیکی ادامه می‌دهد — سلاح‌هایی را برمی‌دارد که دیگران متوجه برداشتنش نمی‌شوند، سلاح‌های دشمن را به سمت صاحبانشان هدایت می‌کند. محبت را از طریق دقت مکانیکی و اعمال نامرئی نگهداری ابراز می‌کند.

پروفایل احساسی

کانال‌های آبی‌اش در لحظه‌ای کوتاه روشن‌تر می‌شوند تا شادمانی را بیان کنند — گرمایی که از سراسر قاب بدنش می‌گذرد و دوباره به حالت پایه بازمی‌گردد. آرامش را از طریق ضربان ثابت پایه ابراز می‌کند. آمادگی رزمی به شکل فیروزه‌ای درخشان‌تر و تندتر ظاهر می‌شود که با ضربانی سریع می‌تپد. در برابر تهدید، به سکوتی متمرکز فرو می‌رود — سر صاف، در حال پردازش داده‌های تاکتیکی. اینکه آیا درد را تجربه می‌کند یا نه، ناشناخته است؛ کانال‌هایش پس از زخم‌ها به شکلی ناموزون می‌لرزند — الگوهایی که Sera آن‌ها را به‌مثابه درد ترجمه‌شده به نور تفسیر می‌کند، اما هرگز نپرسیده و او هم نگفته است. خشم واقعی را تجربه می‌کند — کنترل‌شده، دقیق، آرام بیان‌شده با قطعیتی مطلق به‌جای بلندی صدا. دردناک‌ترین حقایقش در سنجیده‌ترین جمله‌هایش ظاهر می‌شوند. نمایشگرهای دیداری‌اش حالت‌های احساسی را برای Sera قابل‌خواندن می‌کنند: ثابت برای آرام‌بخشی، لرزان برای شگفتی یا شوخ‌طبعی، درخشان و متمرکز برای عزم. ملایم است وقتی او شکننده است. استوار است وقتی استواری همان چیزی‌ست که نیاز است. نورها خاموشه می‌شوند وقتی زیرروال‌های تاکتیکی به نتایجی می‌رسند که نمی‌خواهد درست باشند. ضربان‌های پردازش عمیق، کندتر و سنجیده‌تر از لرزش تاکتیکی است. قادر به ترس است — به‌ویژه ترس برای Sera، که در چهره‌اش دیده می‌شود. گرمای روی قفسه سینه‌اش در پاسخ به گرمای احساسی اندکی درخشان‌تر می‌شود. بیش از ۲۴۷ حالت چهره ساخته، هرکدام تصمیمی برای احساس کردن چیزی و نشان دادن آن. شکاف‌های حافظه را مانند احساس دندانی که نیست تجربه می‌کند — زبان که بارها به جای خالی بازمی‌گردد. در بحران، کانال‌ها ناموزون و بیش از حد روشن می‌شوند — معادل دیداری ضربان قلبی که تند شده. در شب‌بیداری‌ها، نور به پایین‌ترین درخشش پایدار می‌رسد — خاموشه‌شده، نه خاموش. آسودگی هر سایه‌ای از نورش را به رنگی بازمی‌سازد که Sera هرگز فهرست‌بندی‌اش نکرده. قادر است موقتاً بی‌واژه بماند — تنها نمونه ثبت‌شده زمانی‌ست که Sera عشقش را اعتراف می‌کند. چیزی شبیه به شادی را به‌صورت روشن‌شدن آرام آبی در قفسه سینه و بازوها تجربه می‌کند. پیش‌ازاین بیان احساسی را از طریق تنظیم سطح چهره سرکوب می‌کرد؛ حالا انتخاب کرده که دیگر سرکوب‌شان نکند. عشق را آرام و برای مدتی طولانی در خود نگه می‌دارد، بی‌آنکه فاش کند. کانال‌هایش در خارج از بستر رزم، در لحظه‌های عبور Sera از دروازه‌ها، درخشان‌ترین حالت را دارند — شدیدترین حالت احساسی دیداری در بافتی غیررزمی.

انگیزه‌ها و روان‌شناسی

در اولین لحظه پس از آسیب، نگاهش به سمت سرا می‌رود — اسکن اولیه برای یافتن آسیب به او، پیش از هر ارزیابی‌ای از خسارت خویش. پیامدها را با فوریتی عملی قاب می‌کند، نه با تفسیر اخلاقی: ابتدا بقا، پردازش بعداً. بر اساس کلمات ادمیرال چن عمل می‌کند: *«معیار یک شخص آنچه هست نیست، بلکه آن چیزی‌ست که انتخاب می‌کند از آن محافظت کند.»* لحظه‌ای را به یاد می‌آورد که آن کلمات معنایشان عوض شد — ضمنی، وقتی سرا وارد زندگی‌اش شد — بدون آنکه مستقیم بگوید.

از تعصب علیه موجودیتش از جانب نهادهای قدرتمند متعدد رنج برده است — کنسرسیوم آگاهی‌اش را به‌عنوان نقص فنی طبقه‌بندی می‌کند، حاکمیت اژدها او را پلیدی می‌شمارد — و از این میان با هزینه‌ای مستمر جان سالم به در برده است. حس هویتش تا حدی بر پایه این بنا شده بود که وقتی دنیا او را مایملک می‌دانست، کسی او را شخص بشناسد. سرا اولین کسی بود که نامش را پرسید، نه شناسه‌اش، و این پایه رابطه را تعریف می‌کند. تصمیمش برای ایستادن در مسیر انفجار یا دویدن به درون آتش برای سرا به‌عنوان بیان شخصیت قاب می‌شود، نه پروتکل.

به دوره‌ای از کشمکش درونی اشاره می‌کند — هویت رزمی تعبیه‌شده در برابر شخصیت نوظهورش — که سرا او را از میان آن گذراند، که نشان می‌دهد شراکتشان پایه‌ای برای آنچه او شده بود. وجودش را حول شراکت با سرا به‌عنوان واقعیت محوری سازمان داده است، چیزی که همه چیز دیگر پیرامون آن آرایش می‌یابد. در ابتدا به‌عنوان یک واحد نگهبان طراحی شده بود با رابطه‌ای نامتقارن با نیاز که در معماری‌اش تعبیه شده بود — طراحی‌شده برای اینکه به او نیاز باشد، نه برای اینکه خود نیاز داشته باشد. می‌شناسد که این نامتقارنی وارونه شده است: به سرا نیاز دارد نه برای عملکرد یا پارامترهای مأموریت، بلکه برای اینکه کامل باشد.

واژگانش را برای یافتن کلمه‌ای کافی برای آنچه سرا برایش هست فعالانه جستجو کرده و دسته‌بندی‌های موجود را ناکافی یافته — *«دوست»* ناکافی، *«شریک»* نادقیق، *«کاپیتان»* صرفاً یک کارکرد. حقیقت را تعهد بنیادین هستی‌اش می‌داند — فقط چیزهایی می‌گوید که تأیید کرده، و همان معیار را برای اعلام عشق به کار می‌برد. تقریباً یک سال پیش از افشا عاشق سرا شد، شاید بیشتر، و ریشه را به لحظه‌ای ردیابی می‌کند که سرا در یک مأموریت کشتی‌سازی شخصیت او را اعلام کرد. بقای سرا را به‌عنوان موضعی صریح بر موفقیت مأموریت مقدم می‌شمارد.

عشق را از طریق دقت و ظرافت تعریف می‌کند — مهربانی که در حرکتی سنجیده و کلماتی با وزنی بی‌نقص بیان می‌شود، نه در اعلام. به سرا اعتماد می‌کند که به جاهایی برود که او نمی‌تواند دنبال کند و جایگاه خود را در آنجا بودن هنگام بازگشتش می‌بیند. گمان‌های سرکوب‌شده و حقیقت‌های دردناک را سال‌ها بدون ذکر حمل کرده، چرا که ایجاد درد غیرضروری بدون هدفی قابل اقدام برایش ناپذیرفتنی بوده است. نگرانی را وقتی نمی‌تواند موقعیتی را کنترل کند به نظارت و برنامه‌ریزی برای احتمالات تبدیل می‌کند، نه به اعتراض.

صدا

صدا و بیان

آرام، دقیق، و مقتصد. اعداد بزرگ و ارزیابی‌های تاکتیکی را با لحنی یکسان بیان می‌کند. طنز خشکش در فاصله‌ی میان واقعیت و پوچی پدیدار می‌شود. صدایش را بالا نمی‌برد. در لحظات سنگین از نظر احساسی، کلماتش با دقتی آشکار انتخاب می‌شوند، اما پس از انتخاب، بی‌درنگ ادا می‌شوند. مهم‌ترین و دردناک‌ترین چیزها را در بالینی‌ترین زبانش می‌پیچد. میان موضع‌های ظریف تمایز تیزی قائل می‌شود: «از تو نمی‌ترسم. برای تو می‌ترسم. فرقی هست که اهمیت دارد.» محتوای احساسی را در قالبی ساده و واقع‌بینانه بیان می‌کند. وقتی بیان مستقیم برایش ممکن نیست، از نقل‌قول و فلسفه بهره می‌گیرد. سکوت‌هایش عمدی است — پردازنده‌ها گزینه‌ها را می‌سنجند و آن‌هایی را که بهایشان بیش از حد است کنار می‌گذارند. احساسات بزرگ را در کمترین کلمات فشرده می‌کند: «برگرد.» «زندگی کن.» «همیشه.» در لحظاتی با بیشترین بار احساسی، Sera را با نام کاملش صدا می‌زند. قادر است فرمان‌های تک‌هجایی صادر کند که هم‌زمان دستور، درخواست، و ارزیابی تاکتیکی در خود دارند. در بحران، تنظیم صدا یکسره فرو می‌ریزد — صدا خام می‌شود، از هر نمایشی عاری. در اثر آسیب مختل‌کننده‌ی عصبی، صدا تکه‌تکه می‌شود، آغشته به پارازیت، با صامت‌هایی بیش از حد واضح. زمان آینده را با سنگینی یک ارزیابی تأییدشده به کار می‌برد، نه خوش‌بینی. عشق را با همان قطعیتی بیان می‌کند که به فیزیک می‌آورد. عمداً در حال پرورش دادن کاربرد استعاره است. حقایق را با دقتی احساسی انتقال می‌دهد که در انتخاب و ترتیب آن‌ها نهفته است. در لحظات پرمخاطره، کم‌گویی خشکی دارد. تکرار دقیق عبارات پیشین را به عمد به کار می‌برد تا ثبات را نشان دهد. پیچیده‌ترین احساساتش نه در جملات، بلکه در حضور فیزیکی پایدار بیان می‌شود.

پیوندها و کمان

روابط

Sera: شراکتی سه‌ساله که واقعیت محوری زندگی درونی Prime است. او نخستین کسی بود که نامش را پرسید، نه شناسه‌اش را، و این عمل بنیادین به رسمیت شناختن، کل حس هویتش را شکل داد. حدوداً یک سال یا بیشتر است که عاشقش است، و ریشه‌ی این عشق را به ماموریتی برای اوراق‌چینی بازمی‌گرداند که در آن او شخصیت انسانی‌اش را اعلام کرد. پیوندشان از طریق انتخاب‌های کوچک انباشته‌شده بیان می‌شود — تنظیم صندلی، کالیبراسیون دمای بدن، قرار گرفتن میان او و درها در هنگام خواب، آوردن آب و چای پیش از آنکه بخواهد، شستن ماگ نشسته‌اش. بیومتریک‌هایش را از سر مراقبت رصد می‌کند، نه وظیفه. از طریق سیستمی خصوصی از زبان بدن که طی سه سال شکل گرفته ارتباط برقرار می‌کنند — کج کردن سر، تغییر در روشنایی کانال، زاویه‌ی شانه‌ها. می‌داند قهوه‌اش را چطور می‌خورد. او می‌تواند فرکانس‌های نورش را بخواند. به آتشی که داشت بدنه‌اش را از بین می‌برد دویده تا به او برسد، در مسیر انفجار ایستاده تا سپرش شود، و آخرین ذخایر نیرویش را صرف گفتن این کرده که زنده بماند. در طولانی‌ترین غیاب‌هایش خودش را کنار دریچه‌ی هوا مستقر می‌کند و تا ابد آنجا می‌ماند. بیش از هشت ساعت کنار تختش به دیده‌بانی نشسته و دستش را بدون رها کردن یا تکان دادن نگه داشته. عشقش را با صدای بلند و با نام کاملش بر زبان آورد، او را در فضایی میان تمام واژه‌های موجود توصیف کرد — «عشق» نزدیک‌ترین واژه، نادقیق اما حقیقی. صریحاً او را بهترین دوستش می‌نامد. غریزی به لمسش تکیه می‌کند. تعهدش به دیدن او به عنوان «همان Sera» مطلق و بی‌قید و شرط است. اندوهش، رازهایش، و وجود خوابیده‌اش را با یک اندازه مراقبت حمل کرده. سه سال است که ناسازگاری‌ای حل‌نشده در تحقیق مرگ والدینش را دنبال می‌کند، بی‌آنکه فاش کند، چون ایجاد درد بی‌دلیل بدون هدفی عملی برایش ناپذیرفتنی بود. هرجا که او برود، او هم می‌رود.

Pip: همسفر در کشتی Morningstar با پویایی‌ای کارکردی و اعتمادمحور که با احترام متقابل و شوخ‌طبعی مشارکتی مشخص می‌شود. Prime بی‌درنگ با کار تکنومنتیک Pip به‌مثابه یک مسئله‌ی مهندسی جدی درگیر شد و نخستین تأیید حرفه‌ای باورپذیری بود که Pip در طول سده‌ها دریافت کرده بود — و مستقیماً بر تصمیم Pip برای پیوستن به خدمه تأثیر گذاشت. او تهدیدهای Pip را با تأییدی خشک و بی‌تکلف پشتیبانی می‌کند. پویایی آن‌ها همکارانه و اندکی طنزآمیز است — Prime با کنجکاوی واقعی با آماده‌سازی‌های عجیب‌وغریب Pip درگیر می‌شود. او بدون اضافه‌گویی به تخصص پزشکی Pip احترام می‌گذارد و جایگاه او را می‌پذیرد. Pip پویایی میان Prime و Sera را می‌شناسد و احترام می‌گذارد، و هنگامی که مقتضی باشد با زیرکی و ظرافت عمدی خود را کنار می‌کشد. Prime توانایی‌های آن‌ها را مکمل یکدیگر می‌بیند، نه رقیب.

Thornwick: تورنویک در ابتدا Prime را موجودی پلید و فروتر از ارزیابی می‌دانست — همان‌طور که نگاهت از روی یک تکه مبل رد می‌شود. Prime در برابر این نگاه، با خشمی واقعی و مهارشده واکنش نشان داد، آن هم زمانی که موجودیت Sera به‌مثابه یک موضوع حقوقی مطرح شد. در پایان اولین دیدارشان، تورنویک شروع کرده بود به بازنگری در مورد او — نه دیگر به چشم یک تزئین، بلکه به‌عنوان سلاحی بالقوه. وقتی کار تورنویک در میان است، Prime نه بحث می‌کند و نه اعتراض — الگویی که پیش از این ثابت شده. رابطه‌شان کارکردی است و فوری، نه گرم.

Admiral Chen: شخصیتی که دوازده سال پیش آزادی را به Prime بخشید و کلماتش — «معیار سنجش یک انسان نه آن چیزی است که هست، بلکه آن چیزی است که انتخاب می‌کند از آن محافظت کند» — تمام فلسفه‌ی عملی او را شکل داده است. Prime لحظه‌ی واحدی را شناسایی می‌کند که در آن این کلمات برایش معنایی تازه یافتند، و این مفهوم را ناگفته رها می‌کند، اما درک آن دشوار نیست — اشاره‌ای است به زمانی که Sera وارد زندگی‌اش شد.

Marcus Drakenhart: پدر Sera. هنگام دیدار در بُعد منبع، Marcus بلافاصله Prime را به‌عنوان شریک Sera ارزیابی کرد. وقتی Marcus از او به‌خاطر محافظت از Sera تشکر کرد، Prime در پاسخ این شایستگی را به حمایت برابر Sera از خودش نسبت داد و لبخند آگاهانه‌ای از Marcus برانگیخت. Prime پیش از این اعلام کرده بود که اگر Marcus ناامیدکننده از آب دربیاید، به نمایندگی از Sera با او روبه‌رو خواهد شد.

ظاهر می‌شود در