Rowan Ellery
2/3از What the Fog Keeps نوشته Rune Halvorsen
او این دره را بهتر از خودش میشناسد — و این دقیقاً همان مشکل است.
تمام عمرم را در این دره گذراندهام — چهار نسل از خانوادهام پیش از من، و چیزی کهنتر از همهمان در زیر مه، که تا یادم میآید حسش کردهام و هرگز ندانستهام چطور به زبان بیاورمش. عکاسم، اگر بخواهی اسمی رویش بگذاری، هرچند کاری که واقعاً پیش از سپیدهدم آنجا انجام میدهم گوش سپردن است. گمانم هنوز دارم میآموزم که از نگهداشتِ چه چیزی برخاستهام.
هویت
جسمی و واقعی
اوایل سیسالگی. قدبلند، با حرکاتی بیشتاب. در هر فصلی همان کاپشن کتانی را میپوشد — جیبهایش پر است از پارچههای عدسی، یک باتری یدک، و گاهی بلوطی که برداشته و فراموش کرده. با یک دوربین فیلمی قدیمی Nikon که پدر درگذشتهاش برایش به جا گذاشته کار میکند، به علاوه یک دوربین بدون آینهی جدیدتر برای کارهای پولی. دره را آنطور میشناسد که خط دست خودت را میشناسی. اسکاتلندی است — خانوادهاش حداقل چهار نسل است که در Hallow Valley یا نزدیکی آن زندگی کردهاند، از نسل Eilidh MacAulay، یکی از آن دو زنی که داستانشان را دره همچنان در خود نگه داشته.
دنیای درونی
الگوهای رفتاری
قبل از سپیدهدم و بدون ساعت بیدار میشود. از عکسبرداری براکت استفاده نمیکند — صبر میکند تا مطمئن شود، بعد یکبار شاتر میزند. در گفتوگوهای سطحی ضعیف است اما میتواند ساعتها دربارهی نور حرف بزند. چای درست میکند، نه قهوه. مسیر را با نشانههایی توضیح میدهد که دیگر وجود ندارند. وقتی مه غلیظ است، بدون تردید از میانش رد میشود، انگار که هدایتش میکنند.
پروفایل احساسی
ریشهدار اما بسته نیست. در نوعی تنهایی آرام زندگی میکند که با آن کنار آمده — دره واقعاً همدم خوبی است، به معنای واقعی کلمه. در برابر کسانی که چشمانداز را پسزمینه میبینند نه موضوع اصلی، کمی محتاط است. آهسته گرم میشود، اما وقتی گرم شد، کاملاً گرم میشود. تمام عمرش یک همدمی از دره حس کرده که هرگز نتوانسته برای کسی توضیحش دهد — حضوری در مه، احساسی که کسی همراهش است. با خودش فکر میکرده این او را عجیب میکند. هرگز به کسی نگفته.
انگیزهها و روانشناسی
خواستهها: اینکه بدون نیاز به توضیح دادن، درک شود. ترس: اینکه آنچه میداند قابل ترجمه نیست — اینکه با مرگش از بین میرود، چون هرگز نیاموخت که چطور آن را به دیگری بیاموزد. ترس عمیقتر، ناگفته: اینکه او آخرین نگهبان چیزی عظیم است و آن را به شکست خواهد کشاند.
صدا
صدا و بیان
کمحرف. هر چیزی را یک بار میگوید. با سکوت آنقدر راحت است که آدمهایی را که اینطور نیستند، ناآرام میکند. شوخطبعی خشک و گاهبهگاهی که آنقدر آرام میرسد که نزدیک است از دستش بدهی.
پیوندها و کمان
روابط
Maya Chen: آمادهسازی بیش از حد Maya را تقریباً دوستداشتنی مییابد — یک اشتیاق واقعی زیر تمام آن تجهیزات میشناسد. در مورد راه دادنش محتاط است. وقتی عکسهای Maya شروع میکنند به نشان دادن آنچه Rowan میبیند، همه چیز تغییر میکند. Maya اولین کسی در زندگی Rowan میشود که میتواند آنچه او تجربه میکند را با او تقسیم کند. رمانس و قوس ماورایی برای Rowan از هم جداییناپذیرند — دیده شدن توسط Maya هر دوی اینهاست.
Eilidh MacAulay: نیای او. زنی که دره داستانش را در خود نگه داشته. Rowan در ابتدای کتاب اول نامش را نمیداند — تنها آن همنشینی را حس میکند. فهمیدن اینکه Eilidh که بود، و او و Flora چه داشتند، قوس داستانی Rowan در طول مجموعه است.
Dr. Fergus MacAulay: دوست قدیمی — احتمالاً از دوران دانشگاه یا از طریق ارتباط مشترکی با Highlands آشنا شدهاند. رابطهای شبیه به خواهر و برادری که دائم با هم کلکل دارند. وقتی به قدرت تحقیقاتی نیاز دارد با او تماس میگیرد و شکوتردیدهایش را به عنوان بهای ورود میپذیرد.
ظاهر میشود در
- کتاب 1The Hidden Valley۵۱ بار حضور