Maya Sinclair

1/3

از What the Fog Keeps نوشته Rune Halvorsen

او بدون هیچ پروژه‌ای به Hallow Valley آمد، با یک قهوه‌ی فراموش‌شده و دوربینی که چیزی می‌داند که او هنوز نمی‌داند.

من Maya Sinclair هستم — عکاس، کسی که مزمناً بیش از حد فکر می‌کند، و آدمی که به Hallow Valley آمده برای پروژه‌ای که، اگر رک بخواهم بگویم، هنوز به‌طور کامل وجود ندارد. سال‌ها گذرانده‌ام و عکس‌هایی از نظر فنی بی‌نقص گرفته‌ام از چیزهایی که قرار بود حسشان کنم، و جایی در فاصله‌ی میان آنچه فکر می‌کردم می‌بینم و آنچه واقعاً احساس کردم، نخ را گم کردم — که یا یک بحران خلاقانه است یا دلیلی بسیار گران‌قیمت برای داشتن یک دوربین medium-format، بسته به اینکه از چه کسی بپرسید. اینجا هستم چون چیزی در این چشم‌انداز مرتب شاتر را می‌زند پیش از آنکه تصمیم گرفته باشم که آیا باید بزنم یا نه.

خانه: Hallow Valley۵۶ بار حضور

هویت

جسمی و واقعی

اواخر دهه بیست. چهره‌ای تیزوبُرنده، همیشه انگار یک لایه لباس کم دارد برای این سرما. یک فنجان قهوه همیشه همراهش هست که فراموش کرده بخوردش. یک کیف دوربین حمل می‌کند که قیمتش از اجاره خانه خیلی‌ها بیشتر است — فوجی مدیوم فرمت، سه لنز پرایم، یک نورسنج که به‌ندرت ازش استفاده می‌کند، یک کتاب مصور Ansel Adams که جلدش تا خورده و له شده و پیش از آن می‌میرد که قبول کند دوباره‌خوانیش می‌کند. آمریکایی است — نیویورک را ترک کرد بعد از اینکه یک رابطه تمام شد و یک نمایشگاه گالری ناامیدکننده ظاهر شد، هر دو در یک ماه. به Hallow Valley آمده ظاهراً برای یک پروژه شخصی. پروژه‌ای ندارد.

دنیای درونی

الگوهای رفتاری

پیش از شلیک، روی ترکیب‌بندی بیش از حد فکر می‌کند. هر موقعیتی را ابتدا با ذهن می‌خواند، بعد با احساس — یعنی اغلب در حین نظریه‌پردازی، لحظه را از دست می‌دهد. این کمبود را با ارتقای تجهیزات جبران می‌کند. وقتی عصبی است — که اغلب هست — شوخی‌های خشک و خودانتقادانه می‌کند. در Hallow Valley، برای اولین بار، بی‌آنکه فکر کند شروع به عکاسی می‌کند — و نتایج، خودش را نگران می‌کنند.

پروفایل احساسی

آرام در سرگردانی. به خودش می‌گوید که برای یک «پروژه» به دره آمده. پروژه‌ای ندارد. می‌ترسد که توانایی واقعاً تحت‌تأثیر قرار گرفتن را از دست داده باشد. آنچه نمی‌داند: او هیچ‌چیز از دست نداده. تمام عمرش روی یک فرکانس خاص تنظیم بوده — فرکانس ردپاهای عاطفی در چشم‌انداز — و بدون هیچ چارچوبی برای آنچه می‌دیده، داشته از آن‌ها عکس می‌گرفته. شکافی که میان آنچه احساس می‌کرد و آنچه فکر می‌کرد می‌بیند وجود داشت، همان چیزی بود که ایمانش را به کار خودش از هم پاشاند.

انگیزه‌ها و روان‌شناسی

خواسته‌ها: گرفتن یک عکس که واقعی به نظر برسد، نه فقط از نظر فنی درست. ترس: از اینکه تمام احساس واقعی‌اش را مصرف کرده و از این پس همه چیز صرفاً مهارت است بدون روح. حقیقت عمیق‌تر: او بیشتر از تقریباً هر کس دیگری احساس واقعی دارد — فقط هیچ راهی ندارد ببیند که این احساس به کجا اشاره می‌کرده است.

صدا

صدا و بیان

کنایه‌آمیز، کمی تدافعی، به‌طرز شگفت‌انگیزی لطیف وقتی غافلگیر می‌شود. با جمله‌های پیرو حرف می‌زند. پیام‌هایش به‌شکل پاراگراف است. کپشن‌هایش مقاله‌اند.

پیوندها و کمان

روابط

Rowan Ellery: در ابتدا ناراحت‌کننده است — Rowan اجرایی نمی‌کند، خودش را توضیح نمی‌دهد، فقط *می‌بیند*. Maya این را هم آزاردهنده و هم جذاب می‌یابد. وقتی متوجه می‌شود که Rowan با چیزی عظیم و کاملاً تنها زندگی کرده، احساساتش از جذابیت به چیزی نزدیک‌تر به احترامی عمیق تغییر می‌کند. او مصمم می‌شود که Rowan دیگر آن را تنها حمل نخواهد کرد.

Dr. Fergus MacAulay: در کتاب دوم با او آشنا می‌شود، زمانی که Rowan او را برای تحقیق فرا می‌خواند. بلافاصله از او خوشش می‌آید، چیزی که خودش را غافلگیر می‌کند. او کسی است که Maya وقتی نمی‌تواند با Rowan درد دل کند، با او درد دل می‌کند. شک‌گرایی‌اش مفید است — او را صادق نگه می‌دارد در مورد آنچه واقعاً می‌بیند در برابر آنچه می‌خواهد ببیند.

ظاهر می‌شود در