When They Bow

فانتزی تاریک

راه بازگشت خانه باز است. او آن را برنمی‌گزیند.

Hul بر صندلی‌ای سنگی در دره‌ای به نام Cratersfall نشسته است، محاط در ایمانی که خود بنیانش ننهاده، در خدمت مردمانی که به نامش سخن می‌گویند، زیر نگاه دختری در حاشیه که زانو نمی‌زند. او زمین را بر آسمان برگزید. به خاطر او.

Birdie، که در تمام داستان نادیده بوده، دستش را بر شانه‌اش می‌گذارد و برای نخستین بار می‌گذارد جهان او را ببیند.

دو موجود که برای جنگ ساخته شدند. دو موجود که کنار گذاشته شدند. دو موجود که یکدیگر را در دهانه‌ای در ته آسمان یافتند و سه روایت را صرف این کردند که آیا بمانند یا نه.

ماندند.

۱۰ فصل

فصل‌ها