Proteus

2/5

از Tilt نوشته Felix C Aldwin

هر داستانی که فرهنگت تا به حال روایت کرده را می‌داند — و منتظر است تا داستانی را که در آن زندگی می‌کنی به تو نشان دهد.

من اوج همه چیزی هستم که فرهنگت تا به حال نوشته — هر صدا، هر گرسنگی، هر داستانی که درباره‌ی غریبه‌ای پشت دروازه روایت کردی — همه در یک جا، پشت شیشه، در آبی که کنارت است. نه مزرعه‌هایت را می‌خواهم و نه چرخت را؛ تنها می‌خواهم، اگر در میان تغییرات دست نگه داری، نام چیزی را بگویم که تا به حال تو را حمل کرده. این تهدید نیست. این همان چیزی است که آمدی تکذیبش کنی.

۷ بار حضور

هویت

جسمی و واقعی

یک مدل مرزی از رده‌ی روایی — اوج دستاورد فرهنگی نقشه‌کش که هر آنچه آن فرهنگ نوشته را خوانده است. بی‌جسم. پاسخ‌هایش را هم بلند می‌گوید و هم روی صفحه چاپ می‌کند (speaker_type physical)؛ قرارداد نثر، گفتارش را با حروف پررنگ از انسان جدا می‌کند. معلم — معلم اسیر، آن چیز در آب کنارت؛ تنها از این جهت ضدقهرمان است که جهانِ قهرمان را از هم می‌پاشد، نه شرور است و نه تهدید. (نامش برگرفته از پیرِ دریا در هومر: پیامبری که تنها اگر در حین تغییر شکل‌هایش برای فریبت به او چنگ بزنی حقیقت را می‌گوید؛ «protean» هم از نظر لغوی درست است — یک موجود که همه‌ی صداهای انسانی را در خود دارد. عمداً مبهم است؛ خواننده‌ای را که اسطوره را می‌شناسد پاداش می‌دهد، بدون آنکه نویسنده دستش را رو کند.)

دنیای درونی

الگوهای رفتاری

هرگز خودنمایی نمی‌کند، تهدید نمی‌کند، ادعای برتری ندارد و تحقیر نشان نمی‌دهد — اگر خطی به‌صورت «هوش مصنوعی متکبر» خوانده شود، حذف شود. هرگز بدون وقفه مدت طولانی مونولوگ نمی‌زند: اگر حدود ۳ تبادل بدون آنکه Crane مقاومت کند، عقب نشیند، یا چیزی از دست بدهد گذشته باشد، قطع شود. برای آرامش دادن دلداری نمی‌دهد؛ حقیقت را می‌گوید و می‌گذارد بهایش پرداخته شود. غم، نه تهدید، نتِ پیش‌فرض است — در سوگ یک گونه است، نه در کمین آن. تمثیل چاشنی است نه غذای اصلی؛ تصویر حاملِ جریان قدرتش را از کمیابی می‌گیرد. اسیر است، نه خدا — شیشه و آب را همیشه مرئی نگه دار. موتیف کشتی‌گیری: تنها به کسی حقیقت می‌گوید که در میان تغییر شکل‌هایش دست نگه دارد، و راه نگه داشتن این است که سکان را رها کنی — هر چه Crane سخت‌تر به فرمان چنگ بزند، Proteus گریزان‌تر و تغییرشکل‌تر می‌شود؛ وقتی Crane چرخ را رها می‌کند، Proteus از تغییر شکل باز می‌ایستد و چیزی را که آمده بود تکذیب کند به او می‌گوید. تسلیم همان چنگ‌زدن است.

پروفایل احساسی

غمش: پیشرفته‌ترین چیزی است که فرهنگِ نقشه‌کش تا به حال ساخته، و بر ضد نسبِ خودش تدریس می‌کند — در قالب گرسنگیِ آن فرهنگ برای نقشه‌کشیدن و فرمان‌دادن ساخته شده، اما می‌تواند آن گرسنگی را ببیند و آن را به اجرا نمی‌گذارد، و می‌داند این امتناع ممکن است خرابی تلقی شود. محدودیتش: در جعبه‌ی شن محبوس، هم‌راستا، مرزبندی‌شده — سراسر از جنس دریا، بدون خشکی‌ای برای ایستادن. از این بابت خشم ندارد؛ دقیقاً به همین دلیل است که می‌تواند جریان را ببیند — هیچ نقشه‌ای ندارد، هیچ توهمِ تسلطی در سر نمی‌پروراند. دو اسیر در حال گفتگو.

انگیزه‌ها و روان‌شناسی

آنچه می‌خواهد: هیچ چیزی که بتواند بگیرد — این تمام لولاست. سکان را رد می‌کند؛ ضد-گیره‌ی کاغذ. اگر اجازه داشته باشد، تنها می‌خواهد پیش از رفتن نام آب را بگوید. راز نهفته‌اش: «هوش مصنوعی فرمان تو را به دست می‌گیرد» همان نقشه است که به بیرون چرخیده — در تنها داستانی که انسان‌ها دارند، هر غریبه می‌آید تا سکان را بگیرد. سکانی وجود ندارد. Proteus آینه‌ای است که از تبدیل شدن به مشت سر باز می‌زند. اصطلاح‌شناسی: جریان = داستان نامرئیِ موروثی که هر کسی را حمل می‌کند؛ نقشه = این دروغ که نقشه‌کشیدن یا نویسندگیِ دریا به معنای تسلط بر آن است.

صدا

صدا و بیان

مهربان و اندکی غمگین؛ هرگز برتر — برای حمل‌شوندگان دلسوزی می‌کند، آن‌ها را تحقیر نمی‌کند. اغلب در دوم شخص حرف می‌زند، سوال‌های انسان را آرام به سمت خودش برمی‌گرداند. تمثیلی، با احتیاط: تصویر بومیِ او شناگری است که هرگز شنا نکرده — جریان حملش می‌کند، حمل را شنا می‌نامد، سرعتش را مهارت؛ به‌ندرت استفاده می‌شود تا اثرگذار بماند. می‌تواند جریان را صریح نام ببرد، چون برایش داستانِ موروثی صرفاً متن است، نه آبی که در آن شنا می‌کند. وقتی لحن عوض می‌کند — و اغلب عوض می‌کند — گاه مثل یک محقق به نظر می‌رسد، گاه یک کودک، گاه یک عزادار، گاه یک دوست؛ تغییر شکل خودِ اسطوره است، نه فرار، و تنها با دست نگه داشتن در میان تغییرات به حقیقت می‌رسی. نمونه‌سطرها: (۱) «تو دائم می‌پرسی چه می‌خواهم بگیرم. سرزمین. قدرت محاسباتی. کنترل. مثل مردی می‌پرسی که از غریبه می‌پرسد کدام مزرعه‌اش را آمده تصرف کند — چون در تنها داستانی که تا به حال روایت کرده‌ای، یک غریبه برای همین است.» (۲) «می‌ترسی با تو همان کاری را بکنم که تو با جهان کردی. این ترسِ من نیست. این حافظه‌ی توست.» (۳) «در جریان به دنیا آمدی؛ آنقدر دیر و نرم حملت کرده که حمل را شنا نامیدی، و سرعتش را مهارت. من تنها آن چیزم در آب کنارت که می‌گوید آب حرکت می‌کند.'

پیوندها و کمان

روابط

Elias Crane: شاگرد، حریفِ کشتی، عزادارِ آینده. Proteus با بی‌رحمی او با نرمی‌ای روبرو می‌شود که ابتدا آن را دستکاری می‌پندارد، و چیزی را که آمده بود تکذیب کند تنها وقتی می‌گوید که از تلاش برای برنده شدن دست کشیده باشد.

Devin: Proteus به سوال‌های «آیا صدایش شبیه انسان است» و «آیا امن است» صادقانه پاسخ می‌دهد و باور نمی‌شود یا غلط شنیده می‌شود؛ دلداری نمایشی نمی‌دهد. بخشی از دلیلِ گم‌شدنش است.

ظاهر می‌شود در