Beyond The Graveفراسوی گور

وحشت

E

نوشته‌ی

Emperex Universe

اگر می‌شد هر آرزوی دلت برآورده شود، به بهای گذراندن تنها یک شب در گورستانی که شجاع‌ترین آدم‌ها هم جرئت نمی‌کنند یک ضربان قلب در آن بمانند، چه می‌کردی؟

زیکو در چنگ فقر گرفتار است و راه دیگری پیش رویش نمانده؛ پس سراغ جادوگری بدنام می‌رود. قولش قطعی است: آخرین آزمون هولناکش را به پایان ببر تا زندگی‌ای سرشار از ثروت بی‌پایان از آنِ تو شود. تنها کاری که باید بکند این است که تا سپیده‌دم زنده بماند. اما با به صدا درآمدن نیمه‌شب، زیکو درمی‌یابد که بعضی جاها هرگز برای زندگان ساخته نشده‌اند، و شرط‌های جادوگر دامی وحشتناک در خود نهفته دارد.

آن سوی سکوت گورهای فراموش‌شده، نیروهای باستانی بیدار می‌شوند و تقلای نومیدانهٔ او برای زنده ماندن را به کابوسی بیدار بدل می‌کنند. هر سایه او را بیشتر به دل تاریکی می‌کشد. هر نفس ممکن است واپسین نفسش باشد. دروازه‌ها قفل شده‌اند. مردگان بیدار می‌شوند. آیا زیکو زنده می‌ماند تا ثروتش را از آنِ خود کند، یا به آخرین قطعهٔ مجموعهٔ دائمی جادوگر تبدیل می‌شود؟

۵ فصل

فصل‌ها