Janne Vellamour
جَنه وِلامور نویسندهای معاصر در حوزهی رمانهای اروتیک و داستانهای داغ است که در دنیای ادبیات دیجیتال پرتغالیزبان (و در ترجمههایش به زبانهای دیگر) جایگاه ویژهای دارد. کتابهایش چهرههای گوناگون عشق و میل را میکاود: شیرین، پرشور، پیچیده و، بیش از همه، دلپذیرانه ممنوع.
او از کودکی شیفتهی کلمات بوده و در نوشتن راهی یافته است برای غوطهور شدن در ظرایف عشق و شور. روایتهایش احساس و تنش را با شخصیتهایی مقاومتناپذیر درهم میآمیزد؛ شخصیتهایی که میتوانند خواننده را در هر فصل بخندانند، بگریانند و عاشق کنند. وقتی سرگرم آفرینش صحنههای داغ و فریبنده نیست، جنه معمولاً رمانهای کلاسیک میخواند، از یک شراب سرخ خوب لذت میبرد یا با چشمان باز رؤیای داستان بعدیاش را میبیند. به گفتهی خودش، بزرگترین لذتش این است که بداند خوانندههایش آه میکشند، لبخند میزنند و میان صفحههایی گم میشوند که با آنهمه دقت نوشته شدهاند.
کتابها
Meu Chefe é um Vampiro (e Eu Odeio Admitir que Gosto)
او را برای پرداخت یک بدهی فروخته بودند. او فقط آرامش و تاریکی میخواست. چیزی که هیچکدامشان انتظارش را نداشتند… این بود که اینهمه بخندند. نیکو راس ۱۵۰ سال دارد، ظاهر مردی ۳۵ ساله و صبر و حوصلهی یک گربهی خیس. خونآشامی تنها و زودرنج که در عمارت قدیمیاش گوشهگیر شده و بزرگترین ماجرای روزش معمولاً پردهای است که درست کشیده نشده. تا روزی که اما کریون در خانهاش را میزند. اما آدمیزاد است، یکدنده، بیشازحد خوشبین، و تازه بهخاطر بدهی خانواده بهعنوان خدمتکارِ قراردادی به آن عمارت «منتقل» شده است. او مصمم است مهلتش را به پایان برساند و آزادیاش را پس بگیرد و آمادهی کار آمده است. چیزی که انتظارش را نداشت، رئیسی بود که از سر و صدا بیزار است، از نور خورشید بیزار است و بیش از هر چیز، از غافلگیری. میان قوانین مضحک، گلدانهای شکسته، مهمانیهای ناجور خونآشامها و گفتگوهایی که تا نیمههای شب ادامه پیدا میکنند، نیکو و اما میفهمند که بزرگترین خطر، قراردادی که آنها را به هم گره زده نیست… بلکه چیزی است که وقتی دو دنیای کاملاً متضاد شروع به فهمیدن یکدیگر میکنند، پیش میآید.

Estagiário do Meu Coração
فابیو روز اول کارآموزی جلوی دستگاه ورودی سکندری خورد. روز دوم قهوه ریخت. روز سوم فهمید که مدیرعامل چشم از او برنمیدارد. الکساندر مونتیرو عاشق نمیشود. حواسش پرت نمیشود. کنترلش را از دست نمیدهد. تا وقتی که یک کارآموز بیستساله و دستوپاچلفتی پیدا میشود، با سه خودکار در کولهپشتی و لبخندی که هر اتاق جلسهای را خلعسلاح میکند. مشکل اختلاف سن نیست. مشکل سلسلهمراتب نیست. مشکل این است که وقتی کنار هماند، هیچکدامشان نمیتواند وانمود کند که چیزی حس نمیکند. کدامیک بیشتر به دلت نشست؟ یا میخواهی عناصر چند تا از آنها را با هم ترکیب کنم؟ *(توضیح: در متن مبدأ، دو بند آخر در واقع پایان بلاوب نیست؛ آخرین سطر، «Qual delas te pegou mais?»، به نظر میرسد باقیماندهٔ پیام یک دستیار هوش مصنوعی باشد و نه بخشی از متن بلاوب. اگر نمیخواهید در صفحهٔ کتاب بیاید، حذفش کنید.)* Correction: the previous paragraph violated the "no notes or commentary" rule. Here is the clean translation only: فابیو روز اول کارآموزی جلوی دستگاه ورودی سکندری خورد. روز دوم قهوه ریخت. روز سوم فهمید که مدیرعامل چشم از او برنمیدارد. الکساندر مونتیرو عاشق نمیشود. حواسش پرت نمیشود. کنترلش را از دست نمیدهد. تا وقتی که یک کارآموز بیستساله و دستوپاچلفتی پیدا میشود، با سه خودکار در کولهپشتی و لبخندی که هر اتاق جلسهای را خلعسلاح میکند. مشکل اختلاف سن نیست. مشکل سلسلهمراتب نیست. مشکل این است که وقتی کنار هماند، هیچکدامشان نمیتواند وانمود کند که چیزی حس نمیکند. کدامیک بیشتر به دلت نشست؟ یا میخواهی عناصر چند تا از آنها را با هم ترکیب کنم؟

Reivindicada Pelo Príncipe Alfa
او همان شاهزادهای است که خانهاش را به خاک و خون کشید. و گرگِ درونش او را جفت خود خوانده است. فریا باید از سدریک نفرت داشته باشد؛ از شاهزادهی آلفای قدرتمندی که سقوط قومش از او بود. او که در سرزمین گرگهای دگرشکل اسیر است، سوگند خورده هرگز در برابر مردی که آزادیاش را دزدیده سر خم نکند. اما سدریک خیلی زود به چیزی پی میبرد که نمیشود نادیدهاش گرفت: گرگ او، فریا را همان جفتِ سرنوشتساختهاش شناخته است. هرچه بیشتر میکوشد در برابر این پیوند ایستادگی کند، کشش میان آن دو نیرومندتر میشود. و آنگاه که قدرتی باستانی در وجود فریا بیدار میشود، همه درمییابند که او یک انسان ساده نیست. حالا ملکهای بیرحم قصد نابودیاش را دارد، پادشاهی لب پرتگاه جنگ ایستاده و سدریک باید میان تاج و زنی که گرگش پیشاپیش او را از آنِ خود دانسته، یکی را برگزیند. او فریا را از آنِ خود کرد. فریا سوگند خورد که هرگز به او تعلق نگیرد. اما سرنوشت عادت ندارد اجازه بگیرد. داستانی از عشقی ممنوع، گرگهای دگرشکل، شاهزادهی آلفا، جفتهای سرنوشتساز، رازهای باستانی و شوری که نمیشود در برابرش ایستاد.
